«تپش» قتل عام‌های خانوادگی را ریشه‌یابی می‌کند

تیر خلاص به زندگی

میزان خشونت در خانواده به کجا می‌رسد که ناگهان همسری چشم به‌روی محبت و علاقه‌اش می‌بندد و نه‌تنها نفس همسرش که حتی فرزند و سایر اهالی خانه را در یک چشم برهم زدن می‌بُرد و تمام‌شان را در یک حرکت دیوانه‌وار، از سر راهش برمی‌دارد؟ قصه پر غصه‌ای که مانندش را کم نخوانده‌ایم و کم نشنیده‌ایم و هنوز هم در گوشه و کنار شهرهای مختلف کشور تکرار می‌شود.
کد خبر: ۱۲۳۱۲۱۴

دخالت بی جا، عامل قتل چهار نفر
25 مهر 97 برای سیروس، مربی ورزش بوکس ساکن محله نبرد تهران، سیاه‌ترین سال عمرش بود. هم کشت و هم می‌خواست خودش را بکشد، اما زنده ماند تا از جنایتش بگوید. شاه کلید جنایت سیروس از نظر او در دخالت‌های بی‌حد‌و‌اندازه خانواده همسرش در زندگی‌شان بود و این‌که او تمام سَرو سِر زندگی مشترک را برای پدر و مادرش تعریف می‌کرد.
همین اختلافات باعث شد تصمیم بگیرند از هم جدا شوند. چهار سال با طلاق گذشت، اما همسر سیروس که طاقت دوری از دو دختر 17 و 19 ساله‌اش را نداشت، از سیروس خواست دوباره با هم ازدواج کنند. ازدواج کردند، اما بعد از مدتی، همسرش دوباره بنای ناسازگاری گذاشت و این بار سیروس را تهدید کرد که هم ترکش می‌کند و هم دخترانش را با خودش می‌برد.
یک هفته قبل از جنایت، همسر سیروس قهر کرد و به خانه پدرش رفت و یک هفته تمام همان‌جا ماند. در این مدت سیروس تلاش زیادی کرد او را به خانه برگرداند. پیامک‌های زیادی برایش فرستاد، اما جوابی نگرفت.
سیروس‌که می‌دید التماس‌هایش‌کوچک‌ترین تاثیری روی همسرش ندارد، تصمیم گرفت خودش را بکشد. وسایلش را جمع کرد تا به ویلای‌شان برود، اما منصرف شد و تصمیم گرفت با حل کردن 20 قرص بیهوشی در شیرموز این بارعلاوه بر خود، خانواده‌اش را هم بکشد.
همه، شیرموز حاوی قرص بیهوشی را خوردند، اما روی سیروس که 13 سال تمام قرص اعصاب مصرف کرده بود، هیچ تاثیری نگذاشت. دو دخترش چون باید صبح زود بیدار می‌شدند، زود خوابیدند. پدرزنش خوابید، اما مادر زنش به‌خاطر پادرد دیرتر خوابید. ساعت از 11 شب گذشته بود که سیروس عواطف پدری و انسانی‌اش را یکجا سر بُرید. شیطان در جلدش رفته بود. انگار اصلا آن سیروسی نبود که عاشق دخترانش بود. رفت بالای سرشان و بعد از خفه‌کردن‌شان، سر هر دو را با چاقو برید. حتی برای این‌که مرگ دختر کوچکش مثل دختر بزرگش طول نکشد، چند مشت به صورت او زد تا راحت بمیرد!
بعد از جنایت، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشد، سیروس آب خورد و به سمت اتاق‌نشیمن خانه رفت که دید مادرزنش بیدار است و به او گفت برود بخوابد. زن از همه جا بی‌خبر که نمی‌دانست اجلش سر رسیده است به اتاقش رفت و خوابید. سیروس این بار چاقو به دست وارد اتاق آنها شد و پیرزن و پیرمرد را سربرید. بعد بالای سر دو دخترش رفت و با عطر و ادکلن موهای‌شان را شست. صورت‌شان را بوسید و نوازش‌شان کرد. تا خود صبح بالای سرشان گریه کرد، اما دیگر فایده‌ای نداشت و تصمیم گرفت خودش را بکشد. 400‌قرص خورد و با چاقو رگ دستانش را زد تا بمیرد، اما نجات پیدا کرد و توسط پلیس بازداشت شد و به جنایت سیاه خود اعتراف کرد.
باز هم آدم می‌کشم!
«بعد از کشتن شش نفر، اگر آزاد شوم، حتما برادرم را خواهم کشت.» این جمله هراس‌انگیز قاتلی شیرازی است که اردییبهشت سال 90، پدر و مادرش، همسر برادرش و سه‌برادرزاده 14، چهار و هفت ساله‌اش را با شلیک گلوله به قتل رساند.
پس از ارتکاب جنایت، در یکی از محله‌های حاشیه شهر مخفی شد، اما مخفیگاه قاتل مسلح پس از مدتی توسط پلیس شناسایی و دستگیر شد. شهرزاد، ابتدا مسائل ناموسی را علت قتل اعضای خانواده‌اش بیان کرد، اما با تحقیقات تخصصی ماموران پلیس، دستش رو شد.
قاتل‌که چهار فقره سابقه‌کیفری به اتهام قاچاق کالا، مواد مخدر و مجروح کردن پدرش را در پرونده‌اش داشت، بالاخره زبان به اعتراف باز کرد وگفت:« به دلیل اختلاف‌های خانوادگی با برادرم، تصمیم به قتل او و اعضای خانواده‌اش‌گرفتم. روز حادثه، سلاحی را که یک سال قبل از برادرم خریده بودم، داخل ساکی گذاشتم و راهی خانه پدری در شهرک میانرود شدم.
پس از ورود به بهانه‌ای درگیری لفظی به راه انداخته و ابتدا پدر و مادرم را هدف گلوله قرار دادم. با شلیک گلوله‌ها خانواده برادرم هراسان شدند. به سوی اتاق آنها رفتم و به طرف برادرم و همسرش شلیک کردم که غرق در خون روی زمین افتادند. بعد هم حسن و سلیمان، دو پسرشان را هدف قرار دادم. از حدیث، دختر هفت ساله‌شان خبری نبود. دنبالش گشتم و او را پشت پرده پیدا کردم. حدیث التماس‌کرد او را نکشم، اما به سمت سرش شلیک کردم. از کشتن اعضای خانواده‌ام پشیمان نیستم و اگر آزاد شوم برادرم را خواهم کشت.»

لیلا حسین زاده
تپش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها